تبليغاتX
پردیس

سلام دوستان

این مطلب برام ایمیل شده بود . چون برام جاله تقدیم به شما :

به پيامبر گفتند این که در قرآن آمده است که مسیحیان و یهودیان، کشیشان و احبار (علمای دین یهود) را به جای خدا می پرستند، به چه معنا است؟

 گفت همین که حرفای علمای دین خود را بعنوان حرف خدا می پذیرند و تحقیق نمی کنند، یعنی پرستش.  

به اصحاب گفت که هر چه بر سر یهود و مسیحیت آمده، بر سر امت من هم خواهد آمد و زمانی می رسد که آن ها نیز، علمای دینشان را بجای خدا بپرستند .

برای مسابقات والیبال میریم اصفهان و چند رورزی نیستم .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 10:45  توسط حسین   | 

سلام دوستان

آغاز ربيع مبارك .

شب 28 صفر كه خودمون نذري داشتيم و روز 30 ام هم كه هيئت و هر دو نذري هم قيمه . در هر دو مورد هم وظيفه شاگردآشپزی بر عهده من بود .( چون آشپزهاي هيئت با كاروان رفته بودن مشهد . )

خلاصه نكات جديد و قديمي براي خوشمزه تر شدن قيمه نذري در ادامه مطلب خدمتتون عرض مي كنم .

وارد 34 امين سال زندگي شدم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 9:18  توسط حسین   | 

سلام

از اون موقع که یادم میاد ، شب بیست و هشتم ماه صفر نذری داشتیم . اصلا قبل از دنیا اومدن من و برای سلامتی بچه ها نذر میشه . و در نهایت به 40 کیلو برنج رسید .

اوایل ما با شیطنت هامون و سیب زمینی سرخ کرده خوردنمون در نذری سهیم بودیم و کم کم کارهای ریز و درشت بهمون سپرده شد . طی این سالها هر کدوم ، کارمون معلوم شد و هر سال از چند روز قبل برای مقدمات اش مثل پاک کردن برنج و پوست کندن سیب زمینی دور هم جمع می شیم .

امسال از قبل ، هر کسی بخشی از مقدمات نذری رو تهیه کرد من برنج رو ، بچه های دیگه گوسفند ، لپه ، حتی قند و چای و سبزی خوردن .

حالا دیگه بچه هامون شیطنت می کنن و ما در حال تهیه و تدارک ایم . شب هم بعد از شستن ظرفها و جمع کردن خونه ، همگی همون جا خوابیدیم . امسال چون گوسفند کشته بودیم هم قیمه خوشمزه تر بود و هم برای صبحانه علاوه بر حلیم نذری ، کله پاچه داشتیم . البته لازم بود تا یکی دیگه هم بخریم که با فروش پوست گوسفند انجام شد . چون شب اش خیلی خیلی سرد بود ، شستن دیگها رو به روز موکول کردیم و اینجوری نذری امسال هم ادا شد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 18:39  توسط حسین   | 

سلام دوستان

اين چند شب گذشته اراك چند باري لرزيده و به لطف زندگي در طبقه هم كف ، ما اصلا متوجه نشديم و فقط از دیگران شنيديم .

ياد عيد سال 84 افتادم و زلزله اون موقع كه مرز بين استان مركزي و لرستان يه 4 ريشتري لرزيد .

بعد از ظهر بود كه يكي از دوستان هم كاروان مكه زنگ زد كه با چند تا از فاميلشون از اصفهان راه افتادن برن همدان و كردستان و سر راه هم يه سر به ما ميزنن و خلاصه براي شام دعوت شون كرديم . مهمونها سه تا زوج جوان بودن كه فقط يه بچه كوچولو همراهشون بود .

خونه ما طبقه دوم بود و به طرف حياط و كوچه پنجره داشت و چند تا دكور شيشه اي هم توی خونه . سر شب دور هم نشسته بوديم كه صداي تكون خوردن شيشه ها همه رو مات كرد . من با خونسردی گفتم نترسيد چيزي نيست يه زلزله خفيف بود . به هم نگاهي كردن و رنگ همه شون پريد . توضيح دادم كه اراك روي صفحه زمين شناسي است و اينطوري هيچ وقت زلزله نمياد و حتما اطراف كانون زلزله است و .. البته خيلي فايده اي نداشت .

شب حال پذيرايي شد محل خواب آقايون و نزديك ساعت چهار بود كه زلزله 4 ريشتري اومد و من كه از خواب  بيدار شدم اونها توی خونه دور خودشون مي دويدن و ....

خلاصه ديگه خواب به چشمهاشون نرفت و تا نماز خوندن ، راهي شدن . هر چي اصرار كرديم كه براي صبحانه بمونين يا حداقل پنج دقيقه صبر كنين تا فلاسك تون رو آب جوش پر كنيم ، ‌ولي نموندن و ....

خلاصه شاید اینها پیش لرزه یه زلزله ۸ ریشتری باشه و این هم آخرین پست .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 10:16  توسط حسین   | 

سلام دوستان

پاييز سال گذشته تا پسر جوون رو ديدم ياد هم اتاقي دوران دانشگاه ام افتادم و به اسم فاميل صداش زدم . اون هم با اكراه و تعجب جوابم رو داد و ازش سراغ بردرش رو گرفتم و شماره تلفن و ...

فوري زنگ زدم به رفيق دوران دانشجويي كه حالا دانشجوي دكترا توي دانشگاه شهيد چمران بود . گفتم كه خودت منو حدس بزن و كلي براش حرف زدم و اون يادش نيومد و "گيم اوور" كه شد ، گفتم يادمه يه روز صبح كه از خواب بيدار شدي حتي قبل از اينكه از تخت پايين بياي ، خوابت رو براي ما تعريف كردي كه با خانوم ات و بچه توي كالسكه تون رفته بودين خريد سه چرخه . خيلي با كلاس قيمت ها رو پرسيده بودي و چون فروشنده گرون گفته بودي ، ‌نخريدي و ...  ذوق زده اسمم رو گفت و .... بهش گفتم كه مواظب داداش ات باش سيگار ميكشه .

پارسال همين موقع بود كه همون پسر رو با مامانش ديدم و با اصرار براي نهار دعوتشون كردم و معلوم شد كه گل پسر بعد از گذشت 12 ترم و پاس كردن همه واحدها ، چون معدل اش كمتر از 12 شده ،‌فارغ التحصيل نيست و قرار شد چند واحد براي ترميم معدل بگيره . حتي اون شب گفت كه خاطر خواه دختري شده و با مادرش رفتن خونه اون ها .

اسفند سال گذشته هم كه رفتيم اهواز ، شبي رو مهمون اون هم دوست بوديم و از گذشته ها گفتيم و درس خون شدن رفيق كه حالا دانشجوي دكتراست و ... گفتم خودت كه داري دكتراي همون رشته رو ميگري و داداش ات توي كارشناسي اش بعد از اين همه مدت مونده ؟‌ بيشتر مواظب اش باشين .

حالا معلوم شد كه حتي دو ترم گذشته هم معدل رو ترميم نكرده و حالا نتيجه  14 ترم توي دانشگاه بودن فقط يه مدرك معادل خواهد بود و سيگاري بودن و حتي ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 13:28  توسط حسین   |