تبليغاتX
پردیس - شهباز

سلام بر همه

روز جمعه با وجود بارندگي ، ‌ساعت شش و نيم صبح براي رفتن به قله شهباز  ،‌ بلندترين قله استان مركزي به ارتفاع 3400 متر ،‌ عازم شديم . اين قله در شهرستان شازند و بالاي روستاي سورانه قرار دارد . براي صعود از مسير شمالي ،‌ كنار امامزاده روستاي سورانه كه درست زير كوه شهباز قرار دارد ،‌ توقف كرديم .

23042010628.jpg

 چون از پيش بيني هواشناسي معلوم بود كه بارندگي حتمي است ، وسايل رو براي صعوود باراني آماده كرديم .  ‌بادگير و لباس اضافه رو توي نايلون جداگانه اي گذاشتم و روي كوله هم كاور ضد آب كشيدم . تا هم و سايل داخل كوله خيس نشه و هم در صورت لزوم بتونم لباس هام رو عوض كنم .

كمي معطل مانديم تا شدت بارندگي كمتر بشه و ساعت هشت و نيم راه افتاديم . هواي بهاري و نم نم بارون  واقعا دلپذير بود ، ‌تيك تيك قطرات بارون روي سر و صورت و لباس هامون با صداي شلپ شلپ پاهامون توي گل هم سمفوني زيبايي بود .

يكي از دوستان پيش كسوت همراهمون از همون شروع صعود نفس كم مي آورد و اصرار دوستان براي بازگشت اش هم بي نتيجه بود و ناچار من همگام با اون حركت كردم و بقيه تيم جلوتر رفتند . هم براي نفس گرفتن و هم براي چيدن علفهاي موجود ،‌ وايساديم . پوشش گياهي منطقه زياد و در عين حال غني بود ، ‌بسياري از گياهان كه در جاهاي ديگه ديده نميشن به وفور موجود بود :‌آويشن ،‌جو قامسي ،‌ گل ارغواني ،‌ تره كوهي ، ‌پياز كوهي ،‌كرفس كوهي ، ‌لاله هاي واژگون و... ديدن اين همه نعمت در كنار گلهاي هزار رنگ منطقه و داشتن هم صحبت هاي خوب مسير رو لذت بخش تركرده بود . 

 23042010638.jpg

چند باري هم مهمون رگبارهاي شديد و بادهاي تند به صورت متوالي بوديم . داشتن لباس مناسب كمك كرد تا كمتر اذيت بشيم و بالاخره ساعت 12 به پناهگاه غربي رسيديم . چايي خورديم و لباس عوض كرديم و همراه تيم صعود به راه افتاديم . براي دوستاني كه توي پناهگاه مي موندند ، ‌اجاق و شامورتي گذاشتم تا توي فرصتي كه دارن آب جوش بيارن و توي فلاكس بريزن . دوستان هم در اطراف مشغول گشت و گذار و چيدن گياه شدند .

مسير صعود غربي با شيب تند پيش رويمون بود ،‌سنگهاي بزرگ و تيز كه همه مون رو مجبور كرد تا صخره نوردي كنيم و كمي بعد هم توي مه اطراف قله فرو رفتيم . كمي بارون و باد باعث شد تا حركت كند تر بشه .

كمي پايين تر از قله توقف كرديم و چون بارش بارون سنگها رو ليز كرده بود و هر آن احتمال ليز خوردن و افتادن يكي از اعضاي گروه بود و مه شديد هم مانع انتخاب مسير مناسب تري مي شد ،‌به ناچار در چند متري قله بعد از همفكري و تصميم گروهي  ، برگشتيم . كمي سريع تر پايين اومدم و يه جاي مناسب نشستم و از ليز خوردن و چارچنگولي پايين اومدم دوستان از صخره ها عكس گرفتم .

به پناهگاه اومديم ، ساعت 2 بعد از ظهر بود ، ‌چاي خورديم ، لباس عوض كرديم و به سمت پايين راهي شديم . چون امكان تماس با موبايل توي همه مسير فراهم بود با تداركات تيم كه امامزاده مستقر بودن ، براي تهيه غذا هماهنگ كرديم . تگرگ و رعد و برق و بارون رگباري شديد ، ‌و انتخاب مسير با شيب تند و از ميان دره و عجله براي زودتر رسيدن ، همچنين زمين گل و ليز خوردن هاي مداوم روي سنگ و گل ، ‌خستگي مون رو مضاعف و فشار به زانو ها رو دو چندان كرد . هر از چند گاهي براي نفس گرفتن و چيدن علف توقف مي كرديم و ساعت چهار كاملا خيس و تا كمر گلي ، ‌به امازاده رسيدم . اول از همه پوتين هام رو شستم و بعد شلوار عوض كردم . ناهار كه چلو جوجه بود ، ‌با ولع تمام خورديم تا تلافي چربي هاي آب شده رو كنيم . كمي بعد سوار شديم . توي راه هم بستني مهمون يكي از دوستان شديم و در نهايت ساعت شش و نيم  بعد از ظهر رسيديم .

این هم سوغاتی شهباز : بزرگترین پروانه ایران " پروانه پرطاووس گلابی :

23042010640.jpg

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 7:42  توسط حسین   |