سلام اسم خداست پس سلام

این هم از کتاب " قیدار " رضا امیر خانی :

بی بی های ما پای دار قالی حرف هایی می زدند ... می گفتند تار و پودی که زن آبستن و زائو زده باشد، شل و و ارفته است . فرشی که پیر زن بافته باشد، گرم است و به درد خواب زمستان می خورد ... فرش دختر مجرد ،تیز رنگ است و تند و چشم را می زند ... اما همان ها می گفتند که امان از قالی نو عروس و دختر عاشق ... نقش ش هزار راه می برد آدم را ... نقش ش غلط است ،مرغ ش سر می کند توی گل و گل ش می رود زیر بال و پر مرغ ،اما عوض ش تا بخواهی جان دارد ...

تو کار قیدار پشیمانی راه ندارد . قیدار هیچ وقت پشیمان نمی شود ... من همیشه به تصمیم اول ،احترام میگذارم . تصمیم اولی که به ذهن ت می زند ،با همه ی جان گرفته می شود . تصمیم دوم ، با عقل ، و تصمیم سوم با ترس ... از تصمیم اول که رد شدی ،باقی ش مزه ای ندارد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 14:36  توسط حسین   |