سلام دوستان
ديروز بعد از ظهر چهلم پدر دوستم بود و ساعت دو و نيم بود كه چند تا غذايي كه از ناهار اضافه اومده بود به من دادن تا ببرم .
تا برسم اونجا ساعت سه بود . بعد از ظهر جمعه است و مردم يا به تفريح ان يا خواب هستن . اما مطمئن هستم كه "آقاي كاظمي"همه زندگي خودش رو صرف اين كار مي كنه . با كمي خجالت از اين وقت نشناسي زنگ مي زنم و تا تصويرمو توي آيفن ميبينه درو باز مي كنه و من معطل نمي كنم و پلاستيك ها رو توي حياط مي چينم . همزمان يه وانت هم ميرسه و ميگه يه تخت و ميز تلوزيون و قالی دست دوم دارن . ميگم حاج آقا ميخواد غذاها رو جابه جا كنم ؟ ميخنده كه نه الان زنگ ميزنم تا بيان و ببرن .
بعد از تموم شدن مراسم و جمع و جور كردن وسايل ،ميوه هاي خورده نشده و اضافي رو جمع ميكنم و دوباره راهي ميشم ساعت 6 بعد از ظهره و قبل از من يه وانت رسيده و داره همون تخت و ميز و قالي رو بار ميزنه . كمك مي كنم و آخرين بسته غذاهايي كه ظهر آوردم رو مي بينم كه نصيب اين خانواده شده كه از همين وسايل دست دوم براي جهيزيه يه عروس سيده استفاده مي كنن . ميوه ها رو توي حياط ميگذارم و از حاج قا ميخوام كه كنار ميزش بايسته تا ازش عكسي بگيرم و مي خنده و با لحن خودش ميگه "بيا و عكسهاي جووني ام رو ببين" . توي زير زمين خونه كه يه انبار بزرگ از وسايل دست دوم از لباس تا حبوباته ميريم و قاب عكس جووني اش توي گود زور خونه رو نشونم ميده و ميگه : زورخونه همه اش دعا ميكرديم و من ديدم دعا كردن تنها فايده نداره بايد برا مردم كاري كنم و ...

سلام دوستان
ايام فاطميه سال 91 رسيد و
بهونه اي هست براي رفتن در خونه خدا
مسيري هست براي رفتن به سمت خدا
و راه ميانبري هست براي رسيدن به خدا
خدايا تو كه خودت اختيار دار مايي ،
اگه تا حالا مي گفتم " من اشتباه كردم و تو ناديده بگير." بيا و اين چند روز اگه من خواستم اشتباه كنم تو نخواه و نگذار و اصلا بزن توي دهن ام .
شايد كه اينطوري بتونم
حرمت اين چند روز رو نگه دارم .
سلام دوستان
فسقل از خواب بیدار شده و با گریه از تخت اش اومد پایین .
میگم : چی شده بابا جایی ات درد می کنه ؟ ![]()
داره گریه می کنه و میگه : نه . ![]()
اشکهاش رو پاک می کنم میگم : پس چی شده ؟ ![]()
میگه : من خیلی تنهام و هیچ کس پیشم نیست .![]()
میگم : پس ماها چی ؟ مگه ما پیش ات نیستیم ؟ ![]()
میگه : یه بچه که باهام بازی کنه .![]()
میگم : یعنی یکی از دوست هات بیاد اینجا ؟ ![]()
میگه : نه ، یه نی نی کوچولو داشته باشیم که مال خودمون باشه . ![]()
میگم : باشه امروز میریم با هم از بازار یکی می خریم . ![]()
میگه : نخیر ، باید دعا کنیم تا خدا بهمون نی نی بده . ![]()
میگم : آفرین دخترم . ![]()
میگه : خدا منو دوس نداره که بهمون نی نی کوچولو نمیده .![]()
دیگه نمی تونم بهش چیزی بگم ، فقط با خودم میگم پس خدا ما رو خیلی دوس داشته که توی خونواده های پر جمعیت بودیم . ![]()
یه چند تا عکس هفت سین در ادامه مطلب .
ادامه مطلب
آغاز سال نو و رسیدن بهار طبیعت مبارک .
فسقل دختر خاله دار شد و کلی خوشحاله .
این هم گل لاله فسقل ( تقدیم به دوستی که توی آمریکا با دیدن گل لاله یاد من افتاده بود و بهم زنگ زد و همچنین رفیق غریب من در دانمارک )

ادامه مطلب