خاطران اربعين
مثل هر سال از بعد از اربعين براي سال ديگه برنامه ريزي داشتيم . يك سال دلهره كه مبادا اربعين بياد و ما نتونيم بريم زيارت .
محرم كه شد برنامه ريزي منسجم تر شد، پروانه موكب تمديد شد. بعد از عاشورا به شدت درگير جابه جايي خانه و اثاث كشي بودم. اثاث رو به خانه جديد برديم و كمي كه وسايل چيده شد، تهيه مقدمات موكب شروع شد. برنامه وعده هاي غذايي ناهار و شام رو نوشتم و مواد غذايي مورد نياز و وسايل رو ليست كردم، هر كدوم كه ممكن بود به صورت نذر تهيه كرديم. دوستي قول نذر يك گاو داشت و دو تا گوسفند نذري هم براي آبگوشت به دست مون رسيد، دويست كيلوگوشت برزيلي هم خريدم. مقداري حبوبات و برنج هم نذري به دستمون رسيد و بقيه كم و كسريها (برنج، حبوبات، ماكاروني، سبزي، رب و ...) رو خريد كرديم. چند روزي با دوستان ديگه مشغول سرخ كردن سيبزميني و پياز و لوبيا و بادمجان توي آشپزخانه حسينيه بوديم و همه اونها رو توي فريزر حسنيه گذاشتيم. وسايل مورد نياز براي پخت و پز هم به صورت اماني گرفتيم و يخچال كانتينر دوباره سرويس شد. كانتينر روي تريلي بار شد و وسايل رو توي كانتينر بار كرديم. بارگيري تا ساعت 8 شب چهارشنبه طول كشيد .
ادامه مطلب