سلام دوستان

بعد از هيئت و ساعت نزديك دوازده شبه و مسافر كوچولو رو رسوندم خونه شون . توي همون كوچه چند تا جوون دور يه ماشين جمع شدن و دارن باهاش ور ميرن . ماشين رو كناري پارك مي كنم و ميرم پايين : ‌مي خواين بدزدينش ؟‌

نوار آبگير شيشه درب سمت راننده رو درآوردن و سيم هم آوردن ولي بلد نيستن بايد چه كار كنن . من دست به كار ميشم . كمي طول ميكشه تا در ماشين ريو بازبشه و يكي شون ميگه :ميگن دزدها در ماشين رو 13 ثانيه باز مي كنن. ميگم : داداش اونها كارشونه ولي من كه اين كاره نيستم . كمي بعد در باز ميشه و من قبل از اينكه به 110 زنگ بزنن فرار مي كنم .

بعضي چيزها چه حالي ميده :

·         توي هواي سرد روز جمعه بشيني توي آفتاب و ناخن بگيري .

·         دم غروب كه داري خسته بر مي گردي خونه يه نون سنگك کنجدی بگيري و تا در خونه نصف اش رو بخوري .

·         قيمه نذري بريزي رو ته ديگ و يه نيم ساعت ( بعد شستن دیگ )  بعد كه خوب خيس خورد بخوري .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:1  توسط حسین   | 

سلام

"ارباب خوبم پیرهن سیاتو عشقه "

چند تا عکس هم از پاییز در منطقه هزاوه اراک تقدیم به شما .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ساعت 8:19  توسط حسین   | 

سلام

آخر سفره حاجي خوريه و تعارف ميكنن كه :بفرماييد ‌چرا سالاد نخورديد؟‌

ميگه : من همشه به بچه هام ميگم "مهموني كه ميرين چيزي بخورين كه توي خونه نداريم . "

امروز شمردم از مسیری که ما میایم از اصفهان تا اراک ۴۴ تا دست انداز ( کاهنده سرعت ) هست .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ساعت 16:55  توسط حسین   | 

سلام دوستان

دارم پیاده  از توی کوچه پس کوچه ها و با عجله به سمت خونه میرم صداش منو تا ۲۰ - ۳۰ سال پیش به عقب بر می گردونه .

بهش که رسیدم گفتم : حاجی ناراحت نمیشی ازت یه عکس بگیرم ؟

خندید و گفت : ازش استفاده ناجور نکنی .

گفتم : نه فقط به یاد تمام اون سالهایی که در به در یه لیتر نفت بودیم .

زود عکس می گیرم و تشکر و ...

http://s1.picofile.com/file/7541723652/291020123792.jpg

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:9  توسط حسین   | 

سلام دوستان

پمپ گاز كناري مخصوص تاكسي هاس و راننده تاكسي كه قبل از من گاز زده ،‌ماشين رو گذاشته رفته اون طرف دنبال اون يكي مسئول جايگاه . ماشين پشت سري هم داره بوق ميزنه و كمي بعد راننده تاكسي با سر و صدا مياد . چند نفري متقاعدش مي كنن كه اول ماشين رو ببر كنار و بعد برو دنبال جر و بحث ات .

با كلي غر و لند ماشين رو جلو مي بره و دوباره برميگرده ، ميگه اون دفعه كه اومدم ازش طلبكار شدم و حالا رفتم تا طلب ام رو بگيرم .

ميگم مگه طلبتون چقدر بوده ؟

‌ميگه اون دفعه 170 تومن ازش طلبكار شدم .

ميگم بيا من 500 تومن بهت مي دم ولي سر صبح شنبه اعصاب خودتو و مارو خراب نكن .

ميگه .....

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان ۱۳۹۱ساعت 9:14  توسط حسین   |