سلام دوستان

بعد از هيئت و ساعت نزديك دوازده شبه و مسافر كوچولو رو رسوندم خونه شون . توي همون كوچه چند تا جوون دور يه ماشين جمع شدن و دارن باهاش ور ميرن . ماشين رو كناري پارك مي كنم و ميرم پايين : ‌مي خواين بدزدينش ؟‌

نوار آبگير شيشه درب سمت راننده رو درآوردن و سيم هم آوردن ولي بلد نيستن بايد چه كار كنن . من دست به كار ميشم . كمي طول ميكشه تا در ماشين ريو بازبشه و يكي شون ميگه :ميگن دزدها در ماشين رو 13 ثانيه باز مي كنن. ميگم : داداش اونها كارشونه ولي من كه اين كاره نيستم . كمي بعد در باز ميشه و من قبل از اينكه به 110 زنگ بزنن فرار مي كنم .

بعضي چيزها چه حالي ميده :

·         توي هواي سرد روز جمعه بشيني توي آفتاب و ناخن بگيري .

·         دم غروب كه داري خسته بر مي گردي خونه يه نون سنگك کنجدی بگيري و تا در خونه نصف اش رو بخوري .

·         قيمه نذري بريزي رو ته ديگ و يه نيم ساعت ( بعد شستن دیگ )  بعد كه خوب خيس خورد بخوري .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۱ساعت 10:1  توسط حسین   |