سلام دوستان

از يك هفته قبل به خودم يادآوري مي كنم كه بيمه ماشين در حال اتمامه و يادم نره و سر موعد براي تمديد بيمه نامه برم . درست همون روز اينقدر كارام زياده كه ساعت ۵ تازه يادم مي افته ،‌ ناچار روز بعد ماشين رو از خونه بيرون نمي برم و با آژانس ميرم سمت شركت بيمه . كمي كه روي صندلي ميشينم احساس مي كنم كه پشتي ماشين بدجوري كمرم (كه يك هفته اي داغونه) رو اذيت مي كنه و به پير مرد راننده ميگم كه اين پشتي كه خيلي بده و اون مي گه كه آره ولي اين كه اين طرفه خيلي خوبه و چند لحظه بعد مي خنده و ميگه قديمي ها مي گفتن :‌تير كه به خودت نخوره ، به برادرت بخوره انگار خورده به گوني كاه .

با خودم ميگم پس ما اين خصلت ايثار رو از قديم ها در فرهنگ چند هزار ساله مون داشتيم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 10:29  توسط حسین   |