سالها پیش دوست بزرگی که کار و بیشتر زندگی ، رو ازش یاد گرفتم گفت :
حسین ، احترام امامزاده رو باید متولی امامزاده نگه داره تا بقیه هم یاد بگیرن .
سالها پیش دوست بزرگی که کار و بیشتر زندگی ، رو ازش یاد گرفتم گفت :
حسین ، احترام امامزاده رو باید متولی امامزاده نگه داره تا بقیه هم یاد بگیرن .
سلام دوستان
بالاخره دوره ما با تمام درد سرها و خستگی هاش ، صبح سرکار رفتن و ظهر قم رفتن و بعد از ظهر کلاس رفتن و شب برگشتن به اراک تموم شد . کمی چیز یاد گرفتیم و کلی رفیق پیدا کردیم .
میون این همه کار اداری و طرح اجرایی و دوره اجباری و خونه سازی و ... امروز بعد از ظهر رو به خودم مرخصی دادم تا بعد از دو ماه برم کوه .
توی این خشکی آخر تابستون و با کمی خنک شدن هوا ، گل حسرت ها دوباره سر از خاک بیرون آوردن و بزرگ گروه برامون توضیح داد که : گل حسرت اسفند ماه به عشق دیدن پرنده ای سر از خاک بیرون میاره و وقتی متوجه میشه هنوز بهار و پرنده ای که دوستش داره ، نیومدن می خوابه . وقتی دوباره بیدار میشه واز خواب و خاک بیرون میاد پاییز اومده و اون پرنده رفته .

سلام دوستان
تقريبا دو سال قبل يه روز دوستي زنگ زد كه :براي تعاوني مسكني كه من هم قبلا عضو اش بودم قصد خريد زمين و ساختن خونه دارن و خواست كه من هم مشاركت كنم .
اولين حرف من اين بود كه "من يه قرون هم پس انداز ندارم ها ". خلاصه براي پيش پرداخت خريد زمين 2 ميليون و براي خريد اون 20 ميليوني داديم . 5 ميليوني هم برای نظام و شهرداري و ...
علي رغم اينكه نصف بيشتر اعضاي ده نفره سهام دار توي اين ساختمان مهندس عمران هستن ،كار ساخت كاملا لاك پشتي پيش رفت طوري كه فقط سه تا پيمانكار براي ساخت سازه بتني و7 طبقه ساختمان عوض شد و ساخت اون يك سالي طول كشيد . درگيري هاي با شهرداري و مسكن هم به اين كندي دامن زد .
عمده هزينه سخت از طريق وام مسكن تامين شد و اين اواخر ده ميليوني هم خودمون پرداخت كرديم . خلاصه هفته گذشته واحدها رو بدون حضور من قرعه كشي كردن و يكي از خونه هاي روي پيلوت هم نصيب ما شد . البته ناگفته نماند كه سيستم گرمايش و كاشي و سراميك و گچ كه تا حدودي سليقه اي است به خودمون واگذار شده و رفتيم دنبال خريد و ....
حالا هی داریم می خریم و چک میدیم . خدا آخرش رو ختم به خیر کنه .
باز هم خدا روشکر .
پی نوشت : قبل ترها براي يه دوره ثبت نام كرده بودم كه حالا توي اين شلوغي بايد هر روز بعد از ظهر ساعت 2 تا 9 برم قم براي كلاسها .
خدا رو شکر خواهر کوچیکه هم مامان شد .
سلام دوستان
چند روز گذشته رو مسافرت بودیم و خوشبختانه کسی از دوستان هم سراغی نگرفته که زنده ای یا نه ؟
چون تعطیلات بود و جاده چالوس شلوغ و مسدود ، به ناچار برای رفتن به عباس آباد از مسیر ساوه – قزوین – رشت – لاهیجان و ... رفتیم و برگشتیم .
این چند روز که هوای استان های شمالی شرجی و بعد هم بارونی بود ، همچین جو گیر شده بودم که با شلوار ورزشی و تی شرت که تا دم خونه خودمون هم نمیرم ، بارها رفتم خرید و لب دریا و ...
وقتی دریا طوفانی باشه فقط ميشه با آب دریا سند بلاست به بدنت بزنی ، توی هوای بارونی کنار ساحل با غریق نجات هالال احمر یه نیم ساعت والیبالی بازی کردیم حسابی .
برگشتن توی ساوه ناهار خوردیم و چرخی زدیم و جالب اینکه بعد از ده سال خیلی جاها همونطوری مونده و بعضی جاها هم به شدت عوض شده مثلا اداره کشاورزی شده بود دانشگاه پیام نور . ولی اتاق ما همونطوری بود با همون پنجره رو به آب انبار مخروبه و ارواح خبیث اش .