سلام دوستان

اين چند شب گذشته اراك چند باري لرزيده و به لطف زندگي در طبقه هم كف ، ما اصلا متوجه نشديم و فقط از دیگران شنيديم .

ياد عيد سال 84 افتادم و زلزله اون موقع كه مرز بين استان مركزي و لرستان يه 4 ريشتري لرزيد .

بعد از ظهر بود كه يكي از دوستان هم كاروان مكه زنگ زد كه با چند تا از فاميلشون از اصفهان راه افتادن برن همدان و كردستان و سر راه هم يه سر به ما ميزنن و خلاصه براي شام دعوت شون كرديم . مهمونها سه تا زوج جوان بودن كه فقط يه بچه كوچولو همراهشون بود .

خونه ما طبقه دوم بود و به طرف حياط و كوچه پنجره داشت و چند تا دكور شيشه اي هم توی خونه . سر شب دور هم نشسته بوديم كه صداي تكون خوردن شيشه ها همه رو مات كرد . من با خونسردی گفتم نترسيد چيزي نيست يه زلزله خفيف بود . به هم نگاهي كردن و رنگ همه شون پريد . توضيح دادم كه اراك روي صفحه زمين شناسي است و اينطوري هيچ وقت زلزله نمياد و حتما اطراف كانون زلزله است و .. البته خيلي فايده اي نداشت .

شب حال پذيرايي شد محل خواب آقايون و نزديك ساعت چهار بود كه زلزله 4 ريشتري اومد و من كه از خواب  بيدار شدم اونها توی خونه دور خودشون مي دويدن و ....

خلاصه ديگه خواب به چشمهاشون نرفت و تا نماز خوندن ، راهي شدن . هر چي اصرار كرديم كه براي صبحانه بمونين يا حداقل پنج دقيقه صبر كنين تا فلاسك تون رو آب جوش پر كنيم ، ‌ولي نموندن و ....

خلاصه شاید اینها پیش لرزه یه زلزله ۸ ریشتری باشه و این هم آخرین پست .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۰ساعت 10:16  توسط حسین   | 

سلام دوستان

پاييز سال گذشته تا پسر جوون رو ديدم ياد هم اتاقي دوران دانشگاه ام افتادم و به اسم فاميل صداش زدم . اون هم با اكراه و تعجب جوابم رو داد و ازش سراغ بردرش رو گرفتم و شماره تلفن و ...

فوري زنگ زدم به رفيق دوران دانشجويي كه حالا دانشجوي دكترا توي دانشگاه شهيد چمران بود . گفتم كه خودت منو حدس بزن و كلي براش حرف زدم و اون يادش نيومد و "گيم اوور" كه شد ، گفتم يادمه يه روز صبح كه از خواب بيدار شدي حتي قبل از اينكه از تخت پايين بياي ، خوابت رو براي ما تعريف كردي كه با خانوم ات و بچه توي كالسكه تون رفته بودين خريد سه چرخه . خيلي با كلاس قيمت ها رو پرسيده بودي و چون فروشنده گرون گفته بودي ، ‌نخريدي و ...  ذوق زده اسمم رو گفت و .... بهش گفتم كه مواظب داداش ات باش سيگار ميكشه .

پارسال همين موقع بود كه همون پسر رو با مامانش ديدم و با اصرار براي نهار دعوتشون كردم و معلوم شد كه گل پسر بعد از گذشت 12 ترم و پاس كردن همه واحدها ، چون معدل اش كمتر از 12 شده ،‌فارغ التحصيل نيست و قرار شد چند واحد براي ترميم معدل بگيره . حتي اون شب گفت كه خاطر خواه دختري شده و با مادرش رفتن خونه اون ها .

اسفند سال گذشته هم كه رفتيم اهواز ، شبي رو مهمون اون هم دوست بوديم و از گذشته ها گفتيم و درس خون شدن رفيق كه حالا دانشجوي دكتراست و ... گفتم خودت كه داري دكتراي همون رشته رو ميگري و داداش ات توي كارشناسي اش بعد از اين همه مدت مونده ؟‌ بيشتر مواظب اش باشين .

حالا معلوم شد كه حتي دو ترم گذشته هم معدل رو ترميم نكرده و حالا نتيجه  14 ترم توي دانشگاه بودن فقط يه مدرك معادل خواهد بود و سيگاري بودن و حتي ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی ۱۳۹۰ساعت 13:28  توسط حسین   | 

سلام دوستان

تقريبا همه اصفهاني هزار حكايت از سيد محمد صمصام دارن تا برات تعريف كنن : پيرمردي قلندر مآب و بذله گو .

سيدمحمد صمصام در سال 1290 شمسی در محله‌ی صراف‌های اصفهان و در خانواده‌ای از سادات موسوی معروف به قلم‌زن اصفهانی متولد شد و در آبان 1359 در اثر سانحه‌ تصادف از دنیا رفت.

چند تا حكايت از اون رو توی این آدرس  ملاحظه بفرمايين .

پي نوشت :

صبح جمعه هاي كه اصفهان هستم با رفيقي همراه و هم پا ،‌ميريم كوه صفه . اين بار كه رفيق رفته بود قشم براي غواصي ،‌تنها بودن رو ترجيح دادم و ساعت شش و نيم  از پاركينگ راه افتادم ، ‌هفت و چهل دقيقه قله بودم و هشت و نيم توي پاركينگ . ركوردي بود برا خودش البته تنهايي .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی ۱۳۹۰ساعت 14:21  توسط حسین   | 

سلام

از رضا امير خاني خيلي از كتابهاش ( ازبه ، داستان سيستان ، من او ، بي وتن )‌رو خوندم ، كتابهاي قبلي همه بيان خيلي از مسائل جامعه در قالب رمان بود اونهم با بازي با كلمات و بهم ريختن املاي اونها و گرفتن چند تا معني از يه كلمه به سبك خود اميرخاني .

دارم كتاب نفحات نفت رو مي خونم كه اصلا يه كتاب انتقادي است، اون هم از نوع شديد و بيان خيلي از مشكلات اقتصادي جامعه و تك محصولي بودن مملكت ما و دولتي بودن همه اقتصادمون . جالبه كه به همه چيز از قانون كار و كار آفريني تا مناطق آزاد و ورزش وارد شده و دردهاي پنهان زيادي رو گفته و شايد سعي كرده با بقيه كشورها مقايسه كنه و راهكاري هم ارائه بده .

يك جاي كتاب از دوران دانشجويي و فضاي سبز دانشگاه و راههاي دسترسي بد اون نوشته كه باعث ميشه خيلي از مسيرهاي عبوري براي نزديك شدن از بين چمن باز بشه و پا گذاشتن روي قانون چمن .  و حالا بايد چكار كرد ؟ مسير ها اشتباه ان يا افرادي كه پا روي قانوم ميذارن ؟

من اينجا رو كاملا موافقم كه وضع قوانين بشري براي تسهيل امور جوامع بشري و توسط خودمون طراحي و نوشته شده و گاهي لازمه كه اون رو با توجه به شرايط تغيير بديم و هيچ وقت وحي منزل حسابش نكنيم .

من خودم توي دانشگاه آزاد با همين مشكل مواجه بودم كه طراحي محوطه سازي با يه راه پيچ در پيچ عبوري بود و مسير ميان بري از توي چمن كه ديگه داشت به راه اصلي بدل مي شد . ولي به جاي تبديل اون مسير به يه پياده رو و از ريخت انداختن محوطه سازي قبلي ، فقط توي چمن با چند تا بلوك طرح پا ، يه مسير فانتزي تر درست كردم تا هم مسير عبور قبلي قابل استفاده براي همه باشه و هم اينكه طرح محوطه سازي اوليه دست خوش تغيير موضعي نشده باشه .  

بعدا نوشت :

بیشتر حرفم در مورد قوانین بشری بود که باید برای تسهیل در امور باشه نه پتکی برای مرد قانون و ما هم به دنبال فرار از اون . گاهی هم لازمه با نگاهی از بیرون به قانون ( همون پیاده رو ها ) اون رو اصلاح کنیم .

دو تا بخش از کتاب رو توی ادامه مطلب ملاحظه بفرمایین .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۰ساعت 8:52  توسط حسین   | 

سلام

امسال با اون پاييز پربارون و اون برف اول پاييزش ،‌ به زمستوني رسيديم كه هوا بهاريه و كم بارون .

درست شش سال پيش در چنين روزي ، كمي بعد از نيمه شب سرد و برفی زمستون براي اولين بار با بغل كردن نوزادي كه كمتر از يك ساعت قبل به دنيا اومده بود ،‌پدر شدن رو احساس كردم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی ۱۳۹۰ساعت 9:31  توسط حسین   | 

سلام اسم خداست پس سلام

عیال داره میگه : عروس خانوم از دست شوهرش ناراحته که خیلی رودروایسی می کنه و به کسی نه نمی گه حتی به خود عروس .

من هم میگم : پس قدر منو بدون که روزی چند بار میگم " نه "

صدقه اول ماه صفر یادتون نره .

برای خوندن در مورد کرسی هم (به قول بعضی ها) ادامه مطلب  رو کلیک رنجه بفرمایین .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی ۱۳۹۰ساعت 8:56  توسط حسین   |