سلام بر همه دوستان
نمي دونم چرا ولي ديشب ياد اين خاطره سال 1385 افتادم :
يه قیچی هرس برقی خريده بوديم كه شارژ مي شد و شاخه تا قطر 3 سانتيمتر رو با فشار يه دكمه مي بريد . براي آموزش هرس تربيتي باغ ميوه با يكي از اساتید باغبانی و دانشجويان پسر رفتيم . من قيچي رو بستم و استاد توضيح داد تا من همزمان كار عملي رو انجام بدم ، توي هرس شلجمي درخت گلابي ، نحوه هرس رو اشتباه مي گفت و من حواسم به اون بود و سعي داشتم با انجام درست هرس و اشاره به ایشون ، بفهمونم كه چي به چيه كه نوك انگشت انگشتري دست چپم رفت لاي قيچي و پوست اون درست از جلوي ناخن كند و زير پام افتاد .
آروم كنار رفتم و دستمال رو زخم گذاشتم . استاد که "هم سن بابای من بود و دارای زن و بچه "براي كمك اومد و گفت اتفاقا من همين امروز صبح با خودم چسب زخم برداشتم . از جيبش در آورد و پوسته چسب رو كند تا روي زخم بگذاره . تا من دستمال رو برداشتم عقب عقب رفت و گفت : من نمي تونم . من همونطور که درد می کشیدم از قلب رقیق استاد خنده ام گرفت . يكي از دانشجوها چسب رو چسبوند و كلاس هم به همين مناسبت تعطيل شد .
نوك انگشتم با اينكه كاملا خوب شده ولي هنوز هم ، كم حسه .

برسان باده كه غم روي نمود اي ساقي اين شبيخون بلا باز چه بود اي ساقي