سلام دوستان

همينطور كه پشت سن نشستيم ، با مجري كه از دوستان خوبمه در مورد كتاب شعر "امير حسين مير حسيني" كه دستشه صحبت مي كنيم . ياد اين شعر افتادم و  لذت خوندن اش رو هر چند كه بارها شنيده ايم با شما قسمت مي كنم .

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی         چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن تبر بدوش بت شکن            خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

دوباره جنگ نهروان دوباره مکر کوفیان              چه حیله ها  که ساکن قلوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه       ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام               دوباره صبح- ظهر- نه غروب شد نیامدی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۸۹ساعت 10:4  توسط حسین   |