سلام دوستان
ديروز فيلم طلا و مس رو ديدم . توي اين همه فيلم پر زرق و برق از زندگي هاي مرفه و عشقولانه ها از زندگي بچه هاي كارخونه و شركت دارها ، ديدن يه فيلم از زندگي مردم معمولي جامعه برام جذاب بود .
فيلمي از زندگي يه خونواده مذهبي و شهرستاني توي تهران .
فيلمي از عاشقانه هاي واقعي و بي كلام يه زن و شوهر .
فيلمي از كارهاي روزمره يه زن خونه دار كه فقط وقتي كارها و هنر هاش ديده ميشه كه ديگه نيست .
فيلمي از زندگي يه بيمار ام اسي .
فيلمي كه اوج اكشن اش افتادن يه قابلمه آب جوش بود ولي دل آدم با اون قابلمه ميافته .
فيلمي كه به رضايت داشتن از زندگي ختم ميشه .
وقتي نتوني جلوي خودت و وسوسه رفتن به كوه با يه پاي داغون رو بگيري خوب میری کوه دیگه .
صبح جمعه از اون بالا و قبل از طلوع خورشید اصفهان اینجوری دیده میشه :

این هم یه رخ قشنگ از خود قله صفه :
