سلام دوستان

پنج شنبه ها فرصتیه تا اقساط عقب افتاده بانکی رو پرداخت کنم و عملا همه روز رو توی راه و صف بانک ها هستم . چون دیروز با دوستان وبلاگی دیداری داشتیم ، هنوز فکرم مشغول حرفها و پیامدهای اونه که وارد یکی از بانکها میشم . نوبت میگریم و می نشینم ، زنی دهاتی با یه پسر شیطون کنارم هستن و پسر با بسته چیپسش مشغوله و همه جا سرک می کشه و زن هم مشغول کار خودش و گاهی به دنبال پسرک، من و دیگران هم به فکر مقابله با شیطنت های پسر و ... متوجه میشم که پسر تا حالا شناسنامه نداشته و حالا مادرش باید بره پلیس +10 و .....

 این وسط یکی پیدا شد و نزدیک زن اومد ، یه اسکناس ده هزار تومنی بهش داد ، زن که امتناع کرد با همون لهجه زن بهش گفت " بگیر تو هم خواهرمی"و آدرس بهش داد تا ماشین بگیره ، بره و برگرده .

من که دیگه از خودم دلگیرم ، با خودم زمزه می کنم " که به روی نا امیدی در بسته باز کردن" .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۰ساعت 17:4  توسط حسین   |