يكشنبه و دوشنبه بيش از ششصد صفحه از كتابهاي سيد مهدي شجاعي رو خوندم (رزيتا خانوم ، پدر،عشق و پسر ، سقاي ادب و آب ، مهربانترين آسماني ) و اينجا ديگه داره به نقد ادبي تبديل ميشه . اين هم كمي در مورد "سقاي ادب و آب "
كتابي سرشار از زيبايي و پر از ديدن زواياي مختلف زندگي 35 ساله حضرت ابوالفضائل كه همه مقدمه اي براي حضور در صحراي كربلا است . فقط به نظر من فصل "عباس فرشتگان "تبديل به مطلبي پر از غلو شده و اصلا موافق اينقدر غلو و آسماني دانستن ائمه نيستم چرا كه خود خدا مي فرمايد :"بگو من بشري مثل شما هستم كه به اون وحي مي شود ".
آسماني دانستن و فرا انساني قبول كردن ائمه كمترين ثمره اش دور ماندن ماها از اونهاس ،وقتي اونها رو بالاتر از انسان فرض كنيم ديگه نمي تونيم خودمون رو با اونها هم ذات بدونيم و بخوايم توي زندگي از اونها پيروي كنيم ،در صورتيكه اونها هم مثل ما از همين گوشت و خون بودن و همين احتياجات بشري رو داشتن و تونستن درست زندگي كنن .
حتي در مورد عصمت ائمه هم آسماني دانستن اين قضيه خيلي مورد قبول نيس چرا كه به قول دوستي " ائمه اينقدر زشتي و پلشتي و كثافت واقعي گناه رو رو مي ديدن كه نه به سمت گناه مي رفتن و نه حتي بهش فكر مي كردن .
اين هم جمله اي از امام ما ، جواد (ع)از كتاب مهربانترين آسماني :ما فقط بندگاني هستيم كه خداوند گراميشان داشته است .