به نام حضرت دوست
قصدم نوشتن يه گزارش صرف از صعود به دماوند نيست و هر كجا بسته به موقعيت ، تجربه خودم و دوستان پيشكسوت رو هم ذكر ميكنم ، تا اطلاعات تخصصي هم در حين خاطرات سفر ذكر شده باشد .
صبح روز سه شنبه ، بعد از جمع شدن دوستان به راه افتاديم ،صبحانه رو توي راه خورديم و اوج گرماي روز از كوير قم رد شديم . بعد از تهران وارد جاده هراز شديم ،براي من اين جاده يادآور خاطرات دوران دانشجويي بود ،هر چند كه توي اين چند سال كلي تغيير كرده ،بعد از سرازيري امامزاده هاشم ،و درست توي اولين شهر ،يعني پلور به فرعي مي پيچيم . اينجا قرارگاه اول فدراسيون كوهنوردي است ،پياده مي شويم تا نهار بخوريم . به توصيه مسئول قرارگاه تصميم مي گيريم تا شب رو همونجا بخوابيم چون قرارگاه دوم شلوغه و به لحاظ امكانات استقرار و بهداشتي مناسب نيست .
بعد از كمي استراحت بيرون ميايم تا قدمي بزنيم ، هوا كلي تغيير كرده ، آسمون ابريه و باد مياد و كمي هم خنكه . شايد با دماي اراك 20 درجه اي اختلاف داشته باشه . لباس گرم مختصري مي پوشيم و به قصد قدم زني توي تپه هاي اطراف ميريم . زمين كاملا سبزه و جالب رويش زياد خشخاش وحشي و مرزنجوشه بود كه كلي چيديم . بهتر بود سريعتر شامي پر انرژي بخوريم و بخوابيم ،آشپز خوبمون ، ماكاروني خوشمزه اي پخته بود . بايد وسايل اضافي رو همونجا مي گذاشتيم و كوله پشتي رو براي حركت فردا آماده مي كرديم . مهمترين اصل سبك بار بودنه و وزن كوله نبايد از يك سوم وزن بدن كوهنورد بيشتر باشه . چون چند روزي از امكانات به دورخواهيم بود ،حمام رفتم و براي كاهش عرق سوز شدن ، لباس زير رو تعويض كردم . چون دوستان از شعر و سينما و عرفان حرفها داشتند ،خوابيدنمون به تعويق افتاد ،كمي بعد از خوابيدن هم با صداي شديد رگبار ،روي سقف شيرواني قرارگاه بيدار شديم و دلهره بارش باران در روز و شب آينده .
ساعت هفت سوار وانت نيسان شديم و به سمت قرارگاه دوم به راه افتاديم ،اول به سمت رينه پيچيديم و بعد فرعي خاكي ،يك ساعتي طول كشيد تا به گوسفند سرا يا مسجد صاحب الزمان برسيم . كثيف و شلوغ بود . گوشه اي نشستيم ،صبحانه مختصري شامل كره و مرباي آلبالو و هر نفر نصف نان لواش خورديم و كمي چاي ،دستشويي رفتيم و آب برداشتيم . از پايين قله دماوند در بالاي سرمان پوشيده از مه بود و لكه لكه برف سفيد خودنمايي مي كرد ،قرار گاه سوم در كمر كوه به خوبي ديده مي شد . ارتفاع قرارگاه دوم 330 متر و قرارگاه سوم 4200 متر از سطح درياست پس در روز اول بايستي بيش از 1000 متر افزايش ارتفاع رو تحمل كنيم . ساعت 8 راه افتاديم و كمي جلوتر چون تعداد گروههاي كوهنورد زياد بود و ممكن بود براي گروه محل چادر زدن مناسب گير نيايد ،چند نفر تيز پا تر به راه افتاديم تا سريعتر به قرارگاه سوم برويم و براي بقيه جا بگيريم . وزن كوله من زياد بود ،چون وسايل غير حرفه اي من بيش از حد وزن داشت و معمولا هم بيش از نياز تجهيزات به همرا دارم تا در صورت لزوم استفاده شود و اين بار هم بايستي چادري 8 نفره رو تا قرارگاه ببرم . اين باعث مي شد تا انرژي ام در روز اول كم بشه ، پس هر از گاهي آبي مي نوشيدم و براي جذب انرژي خرما و شكلات مي خوردم .
هر چه بالاتر مي رفتيم پوشش گياهي تنك تر مي شد ، خستگي بيشتر و تاثير ارتفاع هم حس مي شد . بالاخره ساعت يازده و نيم به همراه يكي از دوستان به قرار گاه سوم رسيديم . خوشبختانه در سالهاي اخير به خاطر اقبال زياد به كوهنوردي و البته توجه فدراسيون ،كنار قرارگاه قبلي ،محل هاي مناسبي براي بر پا كردن چادر درست شده و كمي بالاتر هم قرارگاهي بزرگ ،دو طبقه و با امكانات .
بعد از اينكه جاي چادر مناسبي ، كنار تخته سنگي بزرگ گرفتيم تا چادر ها كمتر در معرض وزش باد باشند ، به سمت قرارگاه نوساز رفتم . چون عرق كرده بودم و باد مي اومد ، لازم بود تا لباس زيرم رو تعويض كنم ، با اين كار بدنم خشك شد و احتمال سرماخوردگي كمتر . چون تختهاي پناهگاه از قبل رزرو شده بود ، توي سالن جايي گرفتم و كوله ام رو به همراه باطوم ها گذاشتم و پايينتر سراغ دوستان اومدم .
در ارتفاع بالاتر از 3500متري ،بر اثر كاهش فشار و كاهش اكسيژن ،تاثيرات عجيبي در بدن بوجود مي آيد ،بارزترين مسئله ،افزايش فشار داخلي بدن و فشار خون است كه به صورت سردرد و احساس نبض در شقيقه ها به خوبي احساس مي شود . كمتر بودن اكسيژن هوا ، نياز بدن به تنفس رو چند برابر مي كنه و لازمه مدام و با سرعت تنفس كني و حتي الامكان واكنش هاي بدن و حركات رو كم و كند كني . چون تمام خون موجود در بدن ،براي رساندن اكسيژن به عضلات استفاده مي شود ،خون كمي اطراف دستگاه گوارش گردش مي كنه و بدن به طور طبيعي ، غذاي اضافه اي كه نمي تونه هضم كنه ،پس مي زنه و اين يعني تهوع كوهنورد . مسئله بعدي كه با اون درگير بوديم ،آب نامناسبي اونجا بود كه از ذوب شدن برفها مي اومد و پر از شن و البته اسهال آور . كمي به اطراف سر چرخوندم ، يكي از بارزترين گونه هاي پوششي منطقه بومادران بود : همون گياهي كه براي پماد پاشنه آشيل استفاده شده و بهترين كاهنده فشار خون ،يك داروي فوق العاده براي مسموميت غذايي و تهوع و اسهال .
چون از قبل شنيده بودم كه مريضي هر منطقه اي با گياهان همون منطقه قابل معالجه است ،پس كمي از بومادران هاي زيباي اطراف چيدم . كم كم دوستان رسيدند ،جاگير شديم ،نهار كنسرو فسنجون خورديم ، چون انرژي از دست رفته مسير صعود و حمل كوله رو جايگزين مي كرد . البته با آبليموي تازه تا كمتر دچار تهوع بشيم .بعد از نهار بابونه رو توي فلاكس انداختم ،كمي استراحت كرديم ولي چون سر و صدا زياد بود خوابمون نبرد . نكته جالب حضور خارجي ها و همچنين خانم هاي ايراني بود . راستي ، براي تهوع قرص ويتامين ب شش و براي كاهش فشار قرص استازولايد مفيده .
چون ارتفاع ، با افزايش فشار خون ، سردرد و احساس تهوع توي بدنمون تاثير كرده بود ،تصميم گرفتيم براي هم هوايي بيرون بريم ،لباس گرم كمي پوشيديم تا با هواي خنك منطقه سازگار بشيم ،حدود 200 متر از محل قرارگاه افزايش ارتفاع گرفتيم ،با اومدن به ارتفاع بالاتر و برگشت به ارتفاع قبلي ،تاثير ارتفاع توي بدن كمتر ميشه . از زير مه آبشار يخي معلوم بود ،قبل از غروب برگشتيم .
براي شام سوپ داشتيم ،سوپ آماده كه هر بسته رو براي سه نفر در نظر گرفتيم و البته براي خوشمزه شدن به اون كنسرو مرغ و همچنين آبليمو زديم ، با آرامش و خوب جويدن غذا ،شام خورديم . لامپ قرارگاه تا ساعت 10 روشن بود ، وسايل لازم براي صعود رو آماده كرديم ، آب ،شربت با شيريني كم و كمي ترش مزه ،آجيل ،چراغ قوه ،لباس گرم و بادگير .كمي آب هم آورديم تا براي صبح ته نشين شده باشه .
بايد توي كيسه خواب مي خوابيديم و سر و صداي اطرافيان هم زياد بود . لازم بود تا شب صعود ، خواب خوبي داشته باشيم ،تموم سعي خودمو كردم تا بدون توجه به اطراف و خوب و زياد بخوابم . البته يكي دو بار هم به خاطر سر و صداي همنورداني كه براي صعود آماده حركت ميشدن ،بيدار شدم .