به نام يگانه هستي آفرين
عزيز دلم ، چند سالي بود كه منتظر اومدنت بودم ،چند ماه آخري كه اومدنت معلوم شده بود ، بيشتر منتظرت بودم و مي دونستم اومدنت يعني "بزرگترين تغيير توي زندگي من" ،داشتن احساسي كه تا حالا نداشتم و اصلا داشتن خودت و بودنت .
بعد از ظهر يه روز زمستوني سرد بود ، ما براي قدم زدن بيرون از خونه بوديم و خيالمون راحت كه تا اومدن تو بيشتر از يك هفته مونده . غافل از اينكه تو مي خواستي همون شب بيايي .
همون شب براي استقبال تو رفتيم ،مسخره اينكه همونطور از توي خيابون و بدون هيچ وسيله اي اومده بوديم ،وسايل ات رو چند ماه قبل گرفته بوديم و توي اين چند ماه ،چندين بار ، با ديدنشون از لذت سرشار شده بوديم و كم كم آماده اومدنت .
مادرت ساعت 9 شب توي بخش زايمان بستري شد ،كمي بعد وسايل تو و خونواده من رسيدند ،گفتن شايد اومدنت تا صبح طول بكشه ، حالا من بودم و انتظار . براي اينكه اين چند ساعت طولاني و آخري انتظار بيشتر بهم مزه بده ،همه رو فرستادم و تنها موندم . تنها كاري كه ازم برميومد ،رفتن به نمازخانه بود و خوندن دو ركعت نماز براي مادر امام زمان . اومدم توي بخش ، بدون اينكه آمادگي داشته باشم ، هر دوي شما از اتاق عمل بيرون اومديد . ساعت يازده و نيم شب بود كه براي اولين بار ديدمت ،سفيد سفيد بودي و روي سرت يه عالمه موي سياه سياه . بوسيدمت ، بوئيدمت ، برات اذون گفتم و با تربت آقا كامت رو باز كردم . حالا هم از داشتن ات مست بودم و هم از سلامتي هر دوتون شاد .
آره اومدنت يعني بابا شدن من ، بزرگترين اتفاق زندگي من ،اضافه شدن بار مسئوليت تو روي شونه من و درك حس داشتن ات .
نور چشم من ،حالا سه ساله شدي ، شيرين زبون و شيطون ،همه چيز مي گي و همه جوره شيطنت مي كني ،بعد از اين همه وقت ،هنوز هم گاهي با خودم ميگم : آره يعني اين بچه منه ، ثمرزه زندگيمه ، پاره جگرمه و ...
توي اين چند روز محرم كه كنار من نبودي ، بعد از دعا براي ديگران ، براي تو دعا كردم و بيشتر از همه از آقا خواستم تا عاقبت به خير بشي .
پی نوشت :
سر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود .