حدس بزنید این ماشین عروسی کیه ؟
چند تا از عکسهای مسافرت اهواز رو توی ادامه مطلب ببینید .
ادامه مطلب
حدس بزنید این ماشین عروسی کیه ؟
چند تا از عکسهای مسافرت اهواز رو توی ادامه مطلب ببینید .
این بز ُ همون بزغاله بی مادر چند ماه پیشه که حالا رشد کرده و بزرگ شده .

پی نوشت :
امروز صبح برف اومد ولی الان آفتابیه و برفها هم آب شدن .
چند روزی میرم اهواز و نیستم .
سلام دوستان
چند روز پيش فسقل كمي سرماخوده بود . بي حال بود و با فاصله سرفه مي كرد البته خيلي سرفه هاي بد صدا و پير مردي داشت . همون صبح برديمش دكتر ، كمي تب داشت و گلوش تازه داشت عفوني مي شد . در مورد سرفه هاش گفتيم . تا فسقل سرفه كرد آقاي دكتر گفت : اگه تا بعد از ظهر سرفه هاش خوب نشد بيارينش تا يه شربت ديگه براش بنويسم وگرنه شب بايد ببريدش بيمارستان بستري اش كنين و چادر اكسيژن و ...
حرفش براي من عجيب بود ، خصوصا اينكه بعد از ظهر ، هم اون سرفه ها قطع شد و هم فسقل سرحال شد و شيطنت هاش رو شروع كرد . خيالمون راحت شد و پيش خودمون به حرف مسخره اون دكتر خنديديم و كمي هم ناراحت شديم كه بي خودي مسئله رو سياه نشون داد و ...
ساعت 3 صبح بود كه به خاطر نوع نفس كشيدن و تعدد و صداي سرفه هاي فسقل از خواب بيدار شديم . به سختي و پر سر و صدا نفس مي كشيد . شربت هاش رو داديم و چون تاثيري نداشت و زمينه حرف دكتر رو هم داشتيم ،فورا راهي بيمارستان و اورژانش كودكان شديم . موضوع رو براي دكتر كشيك توضيح دادم .
خيلي خونسرد گفت چيزي نيست يه شربت و يه آمپول براش مي نويسم و تا نيم ساعت ديگه اين مشكل رفع ميشه و فقط سرماخوردگي اش باقي مي مونه . توضيح داد كه اين نوع سرفه كردن "خروسكه" و صداي سرفه به خاطر التهاب حنجره مثل پارس سگ آبي ميشه . هواي خنك و بخور سرد براش خوبه و ...
فسقل با گريه آمپول رو زد و نيم ساعتي هم همونجا زير بخور سرد بود . سرفه اش كاملا قطع شد و تنفس اش هم طبيعي شد . برگشتيم خونه .
توي راه به اين فكر مي كردم كه
خدا رو شكر كه اون دكتر اولي درست تشخيص داده بود .
خدا رو شكر كه اورژانس كودكان بود .
خدا رو شكر ...
پی نوشت : حلول ربیع هم مبارک .
سلام اسم خداست پس سلام
چند روز پيش دوباره توي مسير برگشت به خونه ، چون هوا تاريك و سرد بود مردي رو كه كنار راه وايساده بود سوار كردم . توي آينه پاييدمش ، كمي كه حرف زديم گفت كارگر شهرداري است و چهار ماه حقوق نگرفته . پياده كه شد ، دوباره فسقل حق به جانب پرسيد كه : بابا چرا تو همه اش مردم رو مي رسوني؟ گفتم بابا هوا سرد بود منم رسوندمش .
كمي بعد يهو يادم افتاد كه كيف پولم روي صندلي عقب بود . نگه داشتم ،كيف پول نبود كه نبود ، ميون پرسش هاي فسقل كه چي شده ؟ فكر مي كردم كه توي كيفم چي ها داشتم ؟چقدر پول ؟ چند تا كارت؟ دنده عقب رفتم تا جايي كه اون پياده شده بود و حالا نبود . كلي كه گشتم كيف رو زير صندلي و گلي شده پيدا كردم .
من كه به اون بيچاره گمان بد داشتم و اون موقع از اينكه بهش كمك كرده بودم ناراحت بودم حالا ....
پي نوشت :دوباره فردا شب نذري داريم . همه دوستان دعوتن به " خورشت قيمه نذري ".
سلام دوستان
همكاري داريم كه شديدا مشكل بينايي داره . به قول خودش ديد جانبي و تار داره .
تا ديپلم ديد طبيعي داشته ، پشت كنكور احساس تاري در ديد مي كنه و كم كم مشكل بيشتر و بيشتر ميشه . دانشگاه قبول ميشه و با تشديد مشكل كم بينايي و كمك دوستان و ... بالاخره فوق ليسانس مكانيك ميگيره .
يه مشكل ژنتيكي كه باعث شده توي چشم يه قسمت از شبكيه به صورت مثلثي از بين بره و حالا اين ديد جانبي و تار حاصل اون قسمت هاي از بين نرفته شبكيه است .
از بين رفتن يكي از اعضاي بدن ممكنه براي هر كسي پيش بياد حالا يا ژنتيكي و مادر زادي و يا تصادفي و ...
مهم اينه كه تلاش مون براي زنده بودن و زندگي كردن از بين نره .
خبر فوری : وبلاگ به سوی خدا برویم آپ فرموده اند .